چی منجر شد خرجای مازاد نکنم؟
یکی از دو سال پس از اون رویش پرانرژی، یه تغییر تحول فکری دور از شوخی توی ذهنم صورت گرفت. دلیلش هم خوندن یه کتاب بود «بازانجام». این کتاب مسیر خیالی اینجانب رو عوض کرد. توش میاذعان کرد چیزهایی که فکرمیکنی درستن، شاید حقیقتاً صحیح نباشن. و جالبه که زمانی ظریفخیس تامل کردم، طراحی سایت طراحی سایت دیدم حقیقتاً راست میگه.
از جملهً یکیاز چیزهایی که بهش اشاره میکرد این بود که چرا بایستی اتاق سرور منحصربهفرد داشته باشی تو محل کار کارت؟ چرا می بایست کلی هزینه کنی برای زیرساختی که میتونه خیلی بی آلایشخیس و نادرهزینهخیس باشه؟ به خودم گفتم حقیقتاً چه کاریه که یه اتاق بی نقص رو سرور مخصوص بذارم، یه دکل ۳۰ متری رو پشتبوم بزنم، ماهی ۱۰ میلیون هزینه وب منحصر به فرد بدم، صرفا برای اینکه یه وبسایت روی سرور خودم باشه؟
در غایت تصمیم گرفتم همگی اینا رو عده کنم. سرور رو منتقل کردیم به یه کمپانی میزبانی ماهر مثل آسیاتک. با یه هزینه خیلی کمتر (اون موقع به عنوان مثالً ۵۰۰ هزار تومن در ماه به مکان ۱۰ میلیون) تمامی چی امن، سریع، بیدردسر.
از طرفی، توی اون کتاب نوشته بود که در حالتیکه بتونی صحیح سیستمسازی کنی، میتونی دسته تامین ۵ نفرهات رو به ۳ نفر برسونی و راندمان رو بیشتر کنی. با خودم گفتم چرا اینجانب هم این کارو نکنم؟ همین شد که آغاز کردم ساختار مجموعه رو مدلخیس، چابکخیس و هدفمندتر کردن.
در غایت بدین فیض رسیدم که به هیچ وجهً دفتر کار فیزیکی رو ببندم. ولی این تصمیم هم یهشبه نگرفته شد. یک کدام از دو ماه فرصت گذاشتیم، با دسته حرف کردیم، یهخصوصی از همکارها رفتن دنبال مسیر خودشون، یه دسته کوچکتر اما متعهدتر موندن، و همگی چیز به صورت دورکاری پیش رفت.
این تصمیم منجر شد هزینهها به شدت بیاد زیر، تمرکز گروه بالا بره و حتی سرعت پرورش هم بیشتر بشه. شم میکردم حقیقتاً مدلخیس شدم. اکنون میتونستم سوای گرفتاریهای بیهوده، تنها روی رویش تمرکز کنم.
چیزایی که تجارب کردم
کل این داستانی که براتون تمجید کردم، صرفا یک خاطرهگویی معمولی وجود ندارد. پشتش سالها تجارب، ناکامی، کارایی، شک، تصمیم و رویش خوابیده. تجاربهایی که شاید در صورتیکه کسی زودتر بهم میذکر کرد، مسیر خیلی کوتاهتری رو طی میکردم یا این که دست کم، برخی خطاها رو نمیکردم. البته شاید هم اون خطاها بودن که منجر رویش حقیقی اینجانب شدن.
یکیاز مهم ترین درسهایی که تو این مسیر گرفتم، دقیقاً همون چیزیه که کتاب «بازانجام» (Rework) هم میگه مدام بیشتر به معنای عالی وجود ندارد. گروه بلندمرتبهخیس، دفتر کار تبارکخیس، طاقت فرساافزار توانمندخیس، حتی تعداد زیادتر تولید ها، اینها الزاماً نشونه پرورش و توفیق نیستن. گاهی یک گروه خرد البته هدفمند و همدل، میتونه خروجیهایی بده که از یکسری دسته بزرگتر هم مؤثرتر باشه.
اوایل تامل میکردم قطعاً می بایست کلیهچیز حرفه ای و پرزرقوبرق باشه. سرور منحصر، دکل وب، دسته نگهبانی چندنفره و یک دفتر کار شیک. البته بعد ها فهمیدم که اصل روایت توی چیز دیگهایه، تمرکز، سیستمسازی و ابداع. الان که نگاه میکنم، مجموعه کوچیکخیس اما دارای انسجامخیس، با ساختار و سیستم صحیح، بسیار خوب از مجموعه نامرتب و دور از هم فعالیت میکنه. هم هزینه کمتره، هم استرس کمتره، هم خروجی حرفه ایتره.
حریف چیزیه که سبب ساز توسعه میشه
یک کدام از ویدیوهایی که ابعاد یکی نوباوهها برام از یه سمینار ارسال کرد، یه نکته حائض اهمیت رو یادم انداخت. توی اون کلیپ، یکی رقبای سابقمون داشت درباره ما کلام میکرد. شاید برخیها پندار کنن زمانی اینجانب تو سال ۹۴ استارت کردم، بازار خالی بود، رقیبی نداشتم و هر کاری میکردم چشم میشد. خیر حقیقتاً اینطور خلا. اون فرصت اتفاقاً رقبای کارکشتهای داشتم.
وب سایتهایی بودن که از ما کهنخیس بودن، دستههای گرانقدرتری داشتن و استفاده کننده دارای تعهد خودشون رو. یادمه اوایل هر وقت توی سمیناری کلام میکردم، بهعوض این که بگن «مرزوبوم وردپرس»، نام رقیبم رو میاوردن. دقیقاً مثل این میموند که شما برید جایی و هر کسی نام رقیبت رو بهجا بیاره البته نام خودت فراموشش گردیده باشه.
اون روزا دشوار بودن. ولی عوض این که دلسرد بشم، تصمیم گرفتم گوناگون کار کنم. فرق ما با رقبا چی بود؟ اینکه اینجانب اولی کسی بودم که اومدم جلوی دوربین، روبهروی یوزرها، با صداقت و انرژی، کلیپ ضبط کردم و بدون پول منتشر کردم. کاری که اون مجال هیچکس تو حوزه یادگرفتن وردپرس جاری ساختن نمیاعطا کرد. اینجانب میدونستم رقبام کار کشتهترن، البته بهبه جای این که دنبال رقابت سنتی برم، دنبال ابداع رفتم.
همین ابتکار عمل بود که منجر شد وب سایت مرزوبوم وردپرس توی پیاده سازی هم متعدد بشه. سال ۹۴ درصورتیکه تارنما رو گشوده میکردی، میدیدی لوگو توی ردیف کناریه، اون ردیف کنار محتوا اثبات میموند، اما محتوا بالا زیر میشد. کاری که اون مجال هیچ سایتی ایفا نمیاعطا کرد. همین ریزهکاریها، همین جسارت در پیاده سازی، سبب شد استفاده کننده احساس کنه اینجا یه مکان خاصه. یه جایی که گوناگون درنگ میکنه.
این دقیقاً حرفیه که میخوام بهت بگم، در حالتیکه امروز داری آغاز میکنی، شاید دور از شوخی گرفته نشی. شاید کسی بهت پشت گرمی نکنه. شاید رقبایی داشته باشی که خیلی کارکشتهخیس از تو باشن. البته فارغ از، رویه توفیق از دل همون تفاوتها و ابداعها میگذره. موردنیاز وجود ندارد تواناترین باشی، صرفا کافیه کاری رو بکنی که رقیبت نکرده.
چی منجر شد خرجای مازاد نکنم؟
یکی از دو سال پس از اون رویش پرانرژی، یه تغییر تحول فکری دور از شوخی توی ذهنم صورت گرفت. دلیلش هم خوندن یه کتاب بود «بازانجام». این کتاب مسیر خیالی اینجانب رو عوض کرد. توش میاذعان کرد چیزهایی که فکرمیکنی درستن، شاید حقیقتاً صحیح نباشن. و جالبه که زمانی ظریفخیس تامل کردم، طراحی سایت طراحی سایت دیدم حقیقتاً راست میگه.
از جملهً یکیاز چیزهایی که بهش اشاره میکرد این بود که چرا بایستی اتاق سرور منحصربهفرد داشته باشی تو محل کار کارت؟ چرا می بایست کلی هزینه کنی برای زیرساختی که میتونه خیلی بی آلایشخیس و نادرهزینهخیس باشه؟ به خودم گفتم حقیقتاً چه کاریه که یه اتاق بی نقص رو سرور مخصوص بذارم، یه دکل ۳۰ متری رو پشتبوم بزنم، ماهی ۱۰ میلیون هزینه وب منحصر به فرد بدم، صرفا برای اینکه یه وبسایت روی سرور خودم باشه؟
در غایت تصمیم گرفتم همگی اینا رو عده کنم. سرور رو منتقل کردیم به یه کمپانی میزبانی ماهر مثل آسیاتک. با یه هزینه خیلی کمتر (اون موقع به عنوان مثالً ۵۰۰ هزار تومن در ماه به مکان ۱۰ میلیون) تمامی چی امن، سریع، بیدردسر.
از طرفی، توی اون کتاب نوشته بود که در حالتیکه بتونی صحیح سیستمسازی کنی، میتونی دسته تامین ۵ نفرهات رو به ۳ نفر برسونی و راندمان رو بیشتر کنی. با خودم گفتم چرا اینجانب هم این کارو نکنم؟ همین شد که آغاز کردم ساختار مجموعه رو مدلخیس، چابکخیس و هدفمندتر کردن.
در غایت بدین فیض رسیدم که به هیچ وجهً دفتر کار فیزیکی رو ببندم. ولی این تصمیم هم یهشبه نگرفته شد. یک کدام از دو ماه فرصت گذاشتیم، با دسته حرف کردیم، یهخصوصی از همکارها رفتن دنبال مسیر خودشون، یه دسته کوچکتر اما متعهدتر موندن، و همگی چیز به صورت دورکاری پیش رفت.
این تصمیم منجر شد هزینهها به شدت بیاد زیر، تمرکز گروه بالا بره و حتی سرعت پرورش هم بیشتر بشه. شم میکردم حقیقتاً مدلخیس شدم. اکنون میتونستم سوای گرفتاریهای بیهوده، تنها روی رویش تمرکز کنم.
چیزایی که تجارب کردم
کل این داستانی که براتون تمجید کردم، صرفا یک خاطرهگویی معمولی وجود ندارد. پشتش سالها تجارب، ناکامی، کارایی، شک، تصمیم و رویش خوابیده. تجاربهایی که شاید در صورتیکه کسی زودتر بهم میذکر کرد، مسیر خیلی کوتاهتری رو طی میکردم یا این که دست کم، برخی خطاها رو نمیکردم. البته شاید هم اون خطاها بودن که منجر رویش حقیقی اینجانب شدن.
یکیاز مهم ترین درسهایی که تو این مسیر گرفتم، دقیقاً همون چیزیه که کتاب «بازانجام» (Rework) هم میگه مدام بیشتر به معنای عالی وجود ندارد. گروه بلندمرتبهخیس، دفتر کار تبارکخیس، طاقت فرساافزار توانمندخیس، حتی تعداد زیادتر تولید ها، اینها الزاماً نشونه پرورش و توفیق نیستن. گاهی یک گروه خرد البته هدفمند و همدل، میتونه خروجیهایی بده که از یکسری دسته بزرگتر هم مؤثرتر باشه.
اوایل تامل میکردم قطعاً می بایست کلیهچیز حرفه ای و پرزرقوبرق باشه. سرور منحصر، دکل وب، دسته نگهبانی چندنفره و یک دفتر کار شیک. البته بعد ها فهمیدم که اصل روایت توی چیز دیگهایه، تمرکز، سیستمسازی و ابداع. الان که نگاه میکنم، مجموعه کوچیکخیس اما دارای انسجامخیس، با ساختار و سیستم صحیح، بسیار خوب از مجموعه نامرتب و دور از هم فعالیت میکنه. هم هزینه کمتره، هم استرس کمتره، هم خروجی حرفه ایتره.
حریف چیزیه که سبب ساز توسعه میشه
یک کدام از ویدیوهایی که ابعاد یکی نوباوهها برام از یه سمینار ارسال کرد، یه نکته حائض اهمیت رو یادم انداخت. توی اون کلیپ، یکی رقبای سابقمون داشت درباره ما کلام میکرد. شاید برخیها پندار کنن زمانی اینجانب تو سال ۹۴ استارت کردم، بازار خالی بود، رقیبی نداشتم و هر کاری میکردم چشم میشد. خیر حقیقتاً اینطور خلا. اون فرصت اتفاقاً رقبای کارکشتهای داشتم.
وب سایتهایی بودن که از ما کهنخیس بودن، دستههای گرانقدرتری داشتن و استفاده کننده دارای تعهد خودشون رو. یادمه اوایل هر وقت توی سمیناری کلام میکردم، بهعوض این که بگن «مرزوبوم وردپرس»، نام رقیبم رو میاوردن. دقیقاً مثل این میموند که شما برید جایی و هر کسی نام رقیبت رو بهجا بیاره البته نام خودت فراموشش گردیده باشه.
اون روزا دشوار بودن. ولی عوض این که دلسرد بشم، تصمیم گرفتم گوناگون کار کنم. فرق ما با رقبا چی بود؟ اینکه اینجانب اولی کسی بودم که اومدم جلوی دوربین، روبهروی یوزرها، با صداقت و انرژی، کلیپ ضبط کردم و بدون پول منتشر کردم. کاری که اون مجال هیچکس تو حوزه یادگرفتن وردپرس جاری ساختن نمیاعطا کرد. اینجانب میدونستم رقبام کار کشتهترن، البته بهبه جای این که دنبال رقابت سنتی برم، دنبال ابداع رفتم.
همین ابتکار عمل بود که منجر شد وب سایت مرزوبوم وردپرس توی پیاده سازی هم متعدد بشه. سال ۹۴ درصورتیکه تارنما رو گشوده میکردی، میدیدی لوگو توی ردیف کناریه، اون ردیف کنار محتوا اثبات میموند، اما محتوا بالا زیر میشد. کاری که اون مجال هیچ سایتی ایفا نمیاعطا کرد. همین ریزهکاریها، همین جسارت در پیاده سازی، سبب شد استفاده کننده احساس کنه اینجا یه مکان خاصه. یه جایی که گوناگون درنگ میکنه.
این دقیقاً حرفیه که میخوام بهت بگم، در حالتیکه امروز داری آغاز میکنی، شاید دور از شوخی گرفته نشی. شاید کسی بهت پشت گرمی نکنه. شاید رقبایی داشته باشی که خیلی کارکشتهخیس از تو باشن. البته فارغ از، رویه توفیق از دل همون تفاوتها و ابداعها میگذره. موردنیاز وجود ندارد تواناترین باشی، صرفا کافیه کاری رو بکنی که رقیبت نکرده.

آشنایی نیاز استفاده کننده و نیت کاوش